دو اتفاق باعث شد من محسن رضایی را بیش از بقیه اهالی سپاه بشناسم: نخست از طریق پسرش احمد، زمانی که پشت پا به زمین و زمان زد، به لسآنجلس سرکشید و شبهای بسیار میهمان برنامه دوست دیرینهام علیرضا میبدی شد. در همین گیرودار با او آشنا شدم. به دیدنش رفتم. سخت سرگشته و حیران بود از فساد سپاه و آلودگی پدرش و از حلقه رهبری سپاه بهشدت آشفته بود و حرفهایی میزد که بوی خون میداد. البته مادر مدام با او در تماس بود، پدر اما بهندرت زنگی به او میزد.
سرانجام مادر احمد توانست ازطریق همسر هژبر یزدانی موافقت او را برای بردن احمد به کاستاریکا جلب کند. در مقابل رضایی ترتیب آزادی بعضی از زندانیان بهایی آشنا با هژبر را داد و زمینهای توقیفشدهای را در سنگسر آزاد کرد. احمد با هواپیمای خصوصی به اقامتگاه یزدانی در کاستاریکا رفت و ماهها در آرامش و امنیت مشغول درس شد. مادر یک بار به دیدنش رفت و بعد ناگهان احمد به وطن بازگشت. تلاش کرد با کمک پدر و برادرش دوباره زندگی آرامی تشکیل دهد ولی هر روز احضاریه برای بازجویی و همراهی برادرش با او. سرانجام به نقطهای رسید که توان ماندن نداشت و با آنکه برای چهارمین بار ازدواج کرده بود (با دختر رضا سیفاللهی از فرماندهان سپاه و دوستان پدرش ازدواج کرده بود، اما بار دیگر به ینگه دنیا رفت و آنجا هم ازدواج کرد) بازهم ناگهانی قصد وطن کرد، منتها این بار به او اخطار داده شد اگربیایی مجازات میشوی.
احمد به دبی رفت و در ۳۰ آبان ۱۳۹۰ در هتل گلوریای دبی (طبقه ۱۸ اتاق ۲۳) به قتل رسید. رضایی کوشید از مرگ پسرش هم بهرهبرداری سیاسی کند و منبع شایعاتی شود که از کشته شدن احمد به دست موساد و سیا سخن میگفت و هرگز پاسخ نداد چرا آمریکاییها باید احمد را به رغم داشتن ملیت و پاسپورت آمریکایی در دبی به قتل برسانند؟
دومین برخوردم با حاج سبزوار دکتر سرلشکر محسن رضایی در جریان انتخابات ریاستجمهوری بود در سال ۹۱، که سردار بازهم میل ددر کرده بود. روزی در برنامه تلویزیونیام برنامه اقتصادی او را به سخره گرفتم. فردایش کوروش، دانشجوی جوانی که مهر بسیار به من داشت و بعدها در یک شبکه تلویزیونی ماهوارهای فارسیزبان مشغول به کار شد، به دیدنم آمد و بدون مقدمه گفت آقای دکتر از تمسخر شما خیلی افسرده شدهاند چون برای شما به رغم اختلاف عمیق احترام خاصی قائلاند، به همین دلیل برای اینکه به شما ثابت شود ایشان یک متفکر اقتصادی است تمام کتابهایش را با پست دی اچ ال همین امروز برای شما فرستادهاند.
روز بعد پست هفت کتاب، دو مجله و یک جلد از مانیفست سردار دکتر را برایم آورد. البته فرصت خواندنشان نبود ولی به دقت ورقشان زدم، همان بود که جنابش در تلویزیون و مصاحبههایش مطرح میکرد. دفترش رابستم و از آن پس او موجودی بود که هرازگاه سخنانش هم عصبانیام میکرد و هم به خندهام میانداخت. در این گیرودار او در گوشه و کنار میپلکید. دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام، معاون اقتصادی رئیسی و این آخریها مشاور نظامی رهبر، نه از شأن نداشتهاش کاسته و نه برآن افزوده بود.
اما این بار ورق دیگری برای سردار برگشت. چند روزی نام او در میان گمانهها میچرخید و تکذیبها نیز ادامه داشت تا اینکه در شامگاه ۱۸ امرداد ۱۴۰۵ شمسی، خبر حضور تازهاش در شورای عالی امنیت ملی قطعیت پیدا کرد. نخست مجتبی خامنهای با صدور حکمی او را به عنوان یکی از نمایندگان خود راهی شورا کرد و فاصله زیادی نگذشت که دفتر مسعود پزشکیان خبر دیگری داد: محمدباقر ذوالقدر کنار رفته و کرسی دبیری شورای عالی امنیت ملی به محسن رضایی سپرده شده است.
رضایی اکنون ۷۱ سال دارد، اما سابقه حضورش در تشکیلات نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی تقریبا به اندازه عمر خود نظام است. سبزوار رضایی فعالیتهای پیش از انقلابش را در کنار چهرههایی چون ذوالقدر، شمخانی، رحیم صفوی و بروجردی و در گروه منصورون آغاز کرد؛ گروهی که دست به عملیات مسلحانه میزد. پس از انقلاب نیز خیلی زود راهش به ساختارهای امنیتی سپاه باز شد. مدتی فرمانده اطلاعات سپاه بود و سرانجام در حالی که فقط ۲۷ سال داشت به رأس سپاه رسید. شانزده سال فرماندهی این نیرو، از جمله سالهای اصلی جنگ ایران و عراق، بخش عمده کارنامه نظامی او را تشکیل میدهد.
با پایان دوران فرماندهی سپاه، مسیر رضایی بیش از پیش از میدان نظامی به نهادهای سیاسی و حکومتی کشیده شد. نزدیک به ربع قرن دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام مهمترین جایگاه او در این دوره بود. بعدتر در دولت ابراهیم رئیسی نیز برای مدتی عنوان معاون اقتصادی رئیسجمهوری را گرفت و بار دیگر فرصت یافت نسخههای اقتصادی خود، از تقسیمبندیهای تازه برای اداره اقتصادی کشور تا ایده سربازی حرفهای، را به میدان بیاورد.
البته کارنامه جنگی او هرگز از حاشیه خالی نماند. هنوز هم هرگاه سخن از عملکرد فرماندهان سپاه در سالهای پایانی جنگ و بهویژه کربلای ۴ به میان میآید، نام رضایی یکی از نامهای اصلی بحث است. بیرون از ایران نیز پرونده آمیا سایهای قدیمی بر کارنامه او انداخته و دستگاه قضایی آرژانتین نام او را در ارتباط با آن پرونده مطرح کرده است.
با این همه، برای بخش بزرگی از مردم، تصویر رضایی در بیستوچند سال گذشته شاید بیش از مسئولیتهای رسمیاش با تلاشهای پیدرپی او برای فتح پاستور شناخته شود؛ تلاشهایی که هر بار با ناکامی پایان یافت و هیچگاه او را به صندلی ریاستجمهوری نرساند.
سبزوار رضایی در سال ۱۳۵۳ راهی دانشگاه علم و صنعت شد تا مهندسی مکانیک بخواند و در همان سالها در واحدهای صنعتی از جمله ارج و ایرانتایر نیز کار کرد. منتها لقب دکتر را بیشتر میپسندید، بنابراین دمی به خمره اقتصاد زد و جامی از شراب خانگی رنگ دانشکده اقتصاد نوشید و یکشبه به استادی خود شاد شد.
انقلاب خمینی مثل هر انقلاب خونین دیگری مشتی مجهول بن مجهول را بر اریکه قدرت نشاند و نیم قرن تلاشهای بزرگمردان عرصه سیاست و دفاع و اقتصاد و فرهنگ و آموزش و پرورش، دیپلماسی و... را به جوخه اعدام و زندان و تبعید و دقمرگی کشاند. تندگویان و کردان و عارف و میدری و فرزانه صادق مالواجرد، رفیقدوست و رضایی و عبداللهی، وحیدی و رادان و نجات و... به جای محمود خان قوم صدری، یدالله شهبازی، فرخرو پارسا، امیر شهیدی، فولادوند و خلعتبری، ارتشبد جم و اویسی، هویدا و داریوش همایون، دکتر اقبال و پرویز مینا برکشیده شدند تا طی ۴۷ سال کشور را به وضع کنونی دچار کنند.
من به جز سبزوار رضایی، کوتاه سخنی در باب برکشیدگان اخیر شبح سید مجتبی دارم. در جمع این عده تنها کسی که (منهای ایدئولوژی وباورهای مذهبیاش) اگر در رژیم گذشته هم بود شایستگی فرماندهی را داشت کیومرث حیدری است. او بچه کرمانشاه و متولد ۱۳۴۳ است و از نظامیان عصر ولایت فقیه است که دانش بالای نظامی و فرماندهی دارد. حضور او در تیپ ۶۶ هوابرد نیروی مخصوص از ویژگیهای او و حضورش در سوریه گوشهای از صفحات سیاه کارنامه اوست. حیدری بیش از منصب جدیدش مدتی فرمانده نیروی زمینی، جانشین فرمانده مقر خاتمالانبیا و اکنون جانشین سرلشکر عبداللهی رئیس ستاد کل (بالاترین مقام نظامی کشور) است. یادمان باشد ریاست ستاد قبل از عبداللهی از آنِ یک ارتشی، سپهبد عبدالرحیم موسوی بود که در جنگ اسرائیل و آمریکا در ۹ اسفند در مقر خامنهای شکار شد. البته پیش از موسوی سالها حسن فیروزآبادی دانشجوی سال سه دامپزشکی و شاگرد قرآن خامنهای در مشهد عهدهدار این شغل بود و بعد از او سرلشکر باقری (سپهبد بعد از قتل) تا زمان به قتل رسیدن بر این کرسی تکیه زد. عبداللهی نیز مثل حیدری خلبان بالگرد و مثل قالیباف خلبانی جنگده میگ و سوخوی را آموزش دیده است، اما بنا بر قول رایج در سپاه کفایت و قابلیتی در حد حیدری برای فرماندهی جنگ ندارد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
از دیکر برکشیدگان باید به مصطفی ایزدی اشاره کنم. ایزدی فارغالتحصیل مهندسی الکترونیک از دانشگاه خواجه نصیر طوسی و از مغضوبان رحیم صفوی و محبان عزیز جعفری بود و با وحیدی روابط دوستانهای نداشت. او بیشتر در تنظیم و ترتیب کار واحدهای سپاه، بازنشستگی، بودجه و طرح توسعه نقشهای کلیدی داشته و کمتر در مقام فرمانده عملیات غیر از دوران جنگ ظاهر شده است. ایزدی از ۹۳ تا ۹۶ نایبرئیس ستاد کل در برنامهریزی و بودجه بود و چند کار مهم در ستاد انجام داد، ولی به دلیل اختلافش با باقری عملا کنار گذاشته شد.
و علی عظمایی؛ او بچه جنوب و از برشدگان محمد علی جعفری در نیروی سپاه و از یاران دریابان تنگسیری است که برای سابقهسازی رزمی او را در معاونت یا فرماندهی همه پایگاههای سپاه در جنوب چرخاند. از مهمترین مناصب عظمایی باید به فرماندهی پایگاههای جزایر نازعات اشاره کرد. درباب وحیدی و طائب بسیار گفته و نوشتهایم. فقط این را باید گفت که رفتن طائب، به بسیج اعلان جنگ خونتای کودتاگر به ملت سرفراز و شجاع ماست. عبداللهی میداند کارش با آمریکا به سامان نمیرسد، جنگ از سر گرفته خواهد شد و این بار خونیندلان برای ۴۰ هزار جاویدنام به خیابان خواهند آمد. آیا طائب و وحیدی به مقابله با آنها خواهند پرداخت یا سرلشکر سبزوار رضایی؟ همان رضایی که پیشنهاد کرده بود یک میلیون آمریکایی را به گروگان میگیریم و بعد در برابر آزادی هریک از آنها یک میلیارد خواهیم گرفت و با این میلیاردها کشور را به چرخه مثبت توسعه برمیگردانیم. آیا فردی با این نگرش توهمآلود میتواند دبیری شورای عالی امنیت ملی، مهمترین ارگان تصمیمگیری کشور، را عهدهدار شود؟ به باور من، رضایی را آوردند تا روند تصمیمگیری کلان با کوچکترین مشکلی روبرو نشود.

